ما وقتی می گوییم “علی” کم حرف، مغرور و تنبل است در مورد تصویر نسبتا پایداری صحبت می کنیم که از علی در ذهنمان ساخته ایم. ما با گفتن این جمله، همچنین به این باور خود اعتراف می کنیم که صفات علی در طول زمان ثابت است و تغییر چندانی نخواهد کرد. صحبت کردن از این موارد، صحبت کردن از شخصیت است. در حقیقت شخصیت الگوهای معین و مشخصی از رفتار و افکار و هیجانات یک فرد است که در طول زمان از یک ثبات نسبی برخوردار است. ترکیب خاص این رفتارها و افکار و هیجانات در هر فرد سبک شخصیتی متمایز و ویژه ی او را می سازد که با آن با دنیای اطرافش ارتباط برقرار می کند.
حال اگر این ترکیب خاص باعث به وجود آمدن سبکی شود که قادر به تعامل مناسب با محیط اطرافش نیست، مدام به خود و اطرافیانش آزار می رساند و بصورت مداوم در محیط کار یا تحصیلش با مشکل مواجه می شود، ما احتمالا با مسئله ای مواجهیم به اسم اختلال شخصیت و فرد مبتلا به این اختلال (یا اطرافیانش) برای رهایی از مشکلات مربوط  به احتمال زیاد نیاز به دریافت خدمات سلامت روان دارند.
اختلال شخصیت با افراط و تفریط در صفات به هنجار و نرمال شخصیت مربوط است. مثلا تعداد زیادی از افراد ممکن است درونگرا، منزوی و کمی خجالتی باشند اما افراط در این صفت ها  اگر در حدی باشد که فرد را در تعامل با دنیای واقعی دچار مشکل کند، ما احتمالا با یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت روبرو هستیم.
با این تعاریف طبیعیست که ما انواع و اشکال مختلفی از اختلال شخصیت را داشته باشیم. آخرین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روایی (DSM-5) – (برای کسب آشنایی کلی با DSM-5 می توانید این محصول را تهیه کنید:https://yekbalingar.com/?p=1810 )

یازده اختلال شخصیت را در سه کلاستر معرفی می کند که عبارتند از:

اختلالات شخصیت کلاستر A:
  • اختلال شخصیت اسکیزوئید
  • اختلال شخصیت پارانوئید
  • اختلال شخصیت اسکیزوتایپال
اختلالات شخصیت کلاستر B:
  • اختلال شخصیت خودشیفته
  • اختلال شخصیت ضداجتماعی
  • اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی)
  • اختلال شخصیت مرزی
اختلال شخصیت کلاستر C:
  • اختلال شخصیت اجتنابی
  • اختلال شخصیت وابسته
  • اختلال شخصیت وسواسی – اجباری

اختلال شخصیت خودشیفته

مشخصه ی اختلال شخصیت خودشیفته نیاز به تحسین شدن زیاد، احساس خودستایی شدید و درک نکردن احساسات دیگران است. افراد خودشیفته خود را بسیار مهم می دانند، دستاوردهای خود را بزرگ جلوه می دهند و کارهای دیگران را کم ارزش می کنند. افراد خودشیفته درباره ی موفقیت، پیروزی، اعتبار و قدرت خود و مورد ستایش دیگران قرار گرفتن خیال پردازی هایی می کنند. آنان هموارد در انتظار تحسین شدن از سوی دیگران هستند و معتقدند به طور کلی هیچ گاه احترام لازم را برای آنان قائل نشده اند، آنان احساس استحقاق خود را به زبان می آورند و معتقدند که باید از امتیازها و احترام ویژه برخوردار شوند، حتی اگر کار خاصی انجام نداده باشند.
در شخصیت خودشیفته، همچنین احساس برتری شایع است. این افراد تصور می کنند که استثنایی هستند و فقط باید با کسانی معاشرت کنند که منحصر به فرد و استثنایی هستند. از آنجا که آنان به افراد خاصی معاشرت می کنند، دیدگاههایی که درباره ی خودشان دارند پررنگ تر می شود. چنین فردی ممکن است اصرار داشته باشد که بهترین وکیل را دارد یا در بهترین دانشگاه درس می خواند و خود را منحصر به فرد متمایز از دیگران و بهتر از هر فرد دیگر ببیند.
چنین اشخاصی انتظارات زیادی از اطرافیان خود دارند. دیگران باید همواره آنها را تحسین کنند و دوستان نیز باید آنان را خالصانه ستایش کنند. بسیاری از اشخاص خودشیفته با افرادی دوستی برقرار می کنند که از لحاظ اجتماعی ضعیف و فاقد محبوبیت اند، تا آن که برای دریافت توجه، مجبور به رقابت با افراد خودشیفته نباشند. تناقض خودشیفتگی این است که اگر چه افراد خودشیفته عزت نفس بالایی دارند، اما این عزت نفس خودبزرگ بینانه کاملا شکننده است.

 

یعنی با وجود این که آنها مطمئن به خود و قوی به نظر می رسند، به تایید، حمایت، تحسین و توجه دیگران نیاز دارند. احتمالا نظر شما هم این است که فردی که عزت نفس واقعا بالایی دارد نباید چنین نیازی نامعقولی به تحسین و ستایش دیگران داشته باشد. اشخاص خودشیفته وقتی وارد مجالس مهمانی می شوند انتظار دارند با استقبال باشکوه روبرو شوند. آنان وقتی به رستوران یا به فروشگاه می روند تصور می کنند که پیشخدمت یا کارمندان باید بلافاصله به آنان توجه نشان دهند. به همین دلیل، برای تایید اهمیت خود به دیگران وابسته اند.
این گفته که عزت نفس افراد خودشیفته آسیب پذیر است بدین معنا نیست که آنان عزت نفس پایین خود را پنهان می کنند، بلکه آنان به انتقاد بسیار حساس اند و اگر آنچه را که تصور می کنند استحقاقش را داشتند به دست نیاوردند، ممکن است خشمگین نشوند. عزت نفس آنان رشد یافته و واقعیست، اما انتظار دارند که به رغم نبود شواهد عینی، دیگران اذعان کننند که آنان استثنایی، منحصر به فرد و برتر هستند. آسیبپذیری آنان به شکل زودرنجی، حساسیت شدید شبیه ترشرویی و قشقرق کودکانه نمایان می شود. این واکنش ها حاکی از نوعی خودبزرگ پنداری مبالغه آمیز است که هیچ حد و مرزی نمی شناسد.
مسئله ای که فرد خودشیفته را از لحاظ اجتماعی با دشواری بیشتری مواجه می کند ناتوانی در تشخیص نیازها و تمایلات دیگران است. در گفت و گو آنان عمدتا گرایش دارند درباره ی خودشان صحبت کنند و دائما “منم، منم” می کنند.

در گفت و گوهای روزمره، ضمایر اول شخص را بسیار بیشتر از افراد معمولی به کار می برند. ارزیابی از عملکرد خود در اشخاصی که در پرسشنامه ی خودشیفتگی نمره ی بالا به دست می آورند بسیار مثبت تر از ارزیابی عملکردشان از سوی دیگران است، که این امر حاکی از مولفه تعریف و تمجید از خود است که یکی از ویژگی های خودشیفتگی است.
اشخاصی که با افراد خودشیفته رابطه دارند اغلب از این موضوع گله می کنند که این افراد در رابطه های مبتنی بر تبادل، با خودمحوری و سردی عاطفی با دیگران برخورد می کنند و هرگاه پای معامله به مثل در میان باشد، رفتارشان نابهنجار است.
آخرین مشکل اجتماعی که مسائلی برای اشخاص خودمحور ایجاد می کند حسادت به دیگران است. این افراد وقتی از موفقیت یا پیشرفت آشنایان خود مطلع می شوند ممکن است آن را کم ارزش جلوه دهند. ممکن است آنان احساس کنند که خودشان بیشتر از اشخاصی که برای دستیابی به موفقیت تلاش کرده اند، استحقاق آن را دارند ممکن است اشخاص خودشیفته دستاوردهای دیگران را، به ویژه در نظر عموم تحقیر کند.

آنان احساس حسادت و خشم شدید خود از موفقیت دیگران را زیر لفافه ای از فخرفروشی و افاده که به دور خود کشیده اند پنهان می کنند.

تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته از دید پنجمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5)

الگوی نافذی از خودبزرگ بینی (در عالم خیال یا رفتار)، نیاز به تحسین و فقدان همدلی که از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های مختلف به چشم  می خورد و با پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر مشخص می شود:

۱- احساس خودبزرگ بینی به صورت مهم پنداشتن خود داشته باشد (مثلا در مورد دستاوردها و استعدادهای خود اغراق کند. انتظار دارد بدون آن که به موفقیت چشمگیری دست یافته باشد، او را آدم بزرگ و برتری بدانند).
۲ – با خیالپردازی هایی در زمینه موفقیت بی حد و حصر، قدرت، هوش و اسعداد زیبایی یا عشق ایده آل اشتغال ذهنی دارد.
۳ – معتقد است که “خاص” و بی همتا است و فقط افراد (یا موسسات) خاص یا عالی رتبه قادر به درک وی هستند و بایستی تنها با آنها رابطه داشته باشد.
۴ – نیاز مفرط به تحسین.
۵ – وجود احساس محق بودن (یعنی، به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد برخوردی بسیار مطلوب با وی صورت گیرد یا افراد بی چون و چرا تسلیم خواسته هایش شوند)
۶ – در روابط بین فردی استثمارگر است (یعنی از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده می کند).
۷ – فقدان همدلی: تمایلی برای درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران ندارد.
۸- اغلب به دیگران حسادت می ورزد یا معتقد است که دیگران به وی حسادت می کنند.
۹- رفتارهای یا نگرش های پرنخوت و متکبرانه نشان می دهد.

افسانه ی “نارسیس” و تاریخچه خوشیفتگی

نارسیس پسر جوانی بود که بویی از عشق نبرده بود. او عشق اکو، که دلباخته اش شده بود را رد کرد و دیگر دخترانی که عاشقش می شدند را مسخره می کرد. به همین خاطر آنها از خدایان خواستند که نارسیس را تنبیه کند و خدایان نیز کاری کردند که نارسیس صورت خود را در آب ببیند و تا آخر عمر مفتون زیبایی خویش شود، اما به وصل نرسد. او روزها را صرف تحسین تصویر خودش در آبگیر می کرد. برای همین روانکاوان و پیش از همه ی آنها فروید از اصطلاح نارسیسیستیک  (خودشیفته) برای توصیف کسانی استفاده می کردند که تلقی اغراق آمیزی از مهم بودن خود داشتند و با مورد توجه واقع شدن، اشتغال ذهنی داشتند.

علل ایجاد اختلال اختلال شخصیت خودشیفته

در دوران نوزادی و طفولیت، موجودات خودمحور و متوقعی هستیم که البته این جزیی از تلاش ما برای بقاست. اما بخشی از فرآیند اجتماعی شدن بچه ها این است که همدلی و نوعدوستی را یادبگیرند. برخی نظریه پردازان از جمله هاینز کوهوت معتقدند، اختلال شخصیت خودشیفته عمدتا ناشی از شکست عمیق والدین در ایفای نقش الگوی همدلی در سالهای نخست رشد کودک هستند. در نتیجه، کودک در مرحله ی خودمحوری و خودبزرگ بینی رشد، تثبیت می شود. در ضمن، چنین کودکی (و بعدا چنین بزرگسالی) درگیر جستجوی بی پایان و بی فایده ی شخصی آرمانی می شود که نیازهای نابرآورده اش در زمینه ی همدلی را برآورده کند.
در منظر جامعه شناسی، کریستوفر لاسک در کتاب معروفش با عنوان فرهنگ خودشیفتگی می نویسد این اختلال شخصیت عمدتا در اکثر جوامع غربی در نتیجه ی تغییرات اجتماعی وسیع، ار جمله تاکید روزافزون بر لذت گرایی کوتاه مدت، فردگرایی، رقابت جویی و موفقیت، در حال گسترش است. به نظر لاسک نسل “Baby Boomers” (یا کسانی که بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ متولد شدند) بیش از آن که شراکت تولید کنند، آدمهایی تولید کردند که اختلال شخصیت خودشیفته دارند. در حقیقت گزارش ها تایید می کنند که شیوع اختلال شخصیت خودشیفته در حال فزونی است. اما این افزایش ظاهری می تواند نتیجه ی افزایش علاقه به این اختلال و افزایش تحقیق راجع به آن باشد. در زیر نگاهی دقیق تر به علل ایجاد اختلال شخصیت خودشیفته می پردازیم:

نظریه های سایکودینامیک عقیده دارند که صفات شخصیتی اختلال شخصیت خودشیفته، در فرزندان والدین سرد و بی عاطفه، که به ندرت موفقیت های کودک را ستایش می کنند به وجود می آیند. این گونه والدین موفقیت های کودکان را معمولا بی ارزش می دانند و ترجیح می دهند درباره ی موفقیت های خودشان حرف بزنند. در اثر این تجربه ها، کودکان برای مقابله با احساس بی ارزشی، نارضایی، و عدم پذیرش خود، سعی می کنند راههایی پیدا کنند. یکی از روش ها این است که به خود دلداری دهند و خودشان را متقاعد کنند که فردی با ارزش و استعداد هستند. محصول نهایی این فرآیند فردی است بدون اعتماد به نفس که درباره ی استعدادها و موفقیت های خود دائما به دنبال جلب توجه است، نسبته به دیگران بی عاطفه و بی اعتناست، زیرا در کودکی، زندگی با والدین سرد و بی عاطفه را تجربه کرده است. آن چه این نگرش را تایید می کند گذشته ی افراد مبتلا به اختلال شخصصیت خودشیفته است، زیرا اگثر آنها قربانی بدرفتاری و غفلت بوده اند. اما بدرفتاری و غفلت در دوران کودکی شرط کافی برای ابتلا به اختلال شخصیت خودشیفته نیست و بعضی روانشناسان بالینی اعتقاد دارند که محبت بیش از حد والدین و رفتار بیش از حد مثبت آنها باعث می شود که فرزندان بیش از حد به خود مطمئن شوند و باورهای غیرمعقول و خودبزرگبینانه به وجود آورند. جالب اینجاست که شواهد تصادفی نیز تایید می کنند که اکثر افراد مبتلا به خودشیفتگی اولین فرزندان یا تنها فرزند خانواده هستند. زیرا، در این حالت، والدین برای رسیدگی به فرزندان، وقت و توجه بسیار زیادی به کار می برند. برای فهم بهتر اختلال شخصیت خودشیفته از این دیدگاه می توان به نظریات هاینز کوهات و کرنبرگ مراجعه کرد.
همچنین ممکن است اختلال شخصیت خودشیفته نتیجه ی الگوهای فکری ناسازگار باشد.

شیوع اختلال شخصیت خودشیفته

برآوردهای شیوع اختلال شخصیت خودشیفته بر پایه تعاریف DSM در نمونه های برگفته شده از جامعه بین صفر تا ۶٫۲% متغیر بوده است.
همچنین ۵۰ تا ۷۵ درصد افرادی که تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته پیدا می کنند مرد هستند.
سبک شخصیتی خودشیفته ممکن است به ویژه در نوجوانان شایع باشند و الزاما نشان دهنده پیشرفت فرد به سمت ابتلاء به اختلال شخصیت خودشیفته نیستند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است در زمینه سازگاری با شروع محدودیتهای جسمانی و شغلی که بخشی گریز ناپذیر از روند پیری است. مشکلات زیادی داشته باشند.

آخرین مدل ارائه شده برای تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته

آخرین راهنمای تشخیصی و آماری تشخیص اختلال های روانی (DSM-5)، علاوه بر مدل تشخیصی که اوایل متن از آن صحبت کردیم، مدل جایگزینی هم برای تشخیص اختلالات شخصیت و اختلال شخصیت خودشیفته پیشنهاد می کند که فعلا بیشتر برای پژوهش به کار می رود. این مدل شامل تخریب کارکردهای شخصیت در چهار زمینه هویت، خودگردانی، همدلی و صمیمیت است. ملاک های تشخیصی مدل جایگزین اختلال شخصیت خودشیفته به شرح زیر است:

A. تخریب متوسط یا شدید در کارکرد شخصیت که به شکل مشکلات مشخص در دو یا چند مورد از چهار زمینه زیر خود را نشان می دهد:

  1. هویت: مراجعه ی مفرط به دیگران برای تعریف خویشتن و تعدیل عزت نفس، اغراق در خودارزیابی خواه به شکل دست بالا یا دست پایین گرفتن یا نوسان بین دو حد افراطی، تنظیم هیجانی بازتاب نوسانات در عزت نفس است.
  2.  خودگردانی: هدف گذاری براساس تایید دیگران، استانداردهای شخصیت که به شکل نامعقولی بالا هستند به گونه ای که فرد خود را استثنایی تلقی می کند، یا استانداردهای شخصی بسیار پایین مبتنی بر یک حس استحقاق، غالبا بی اطلاع از انگیزش های خود
  3.  همدلی: نقص در توانایی تشخیص یا همانندسازی با احساسات و نیازهای دیگران، بیش از حد وابسته به واکنش های دیگران، اما فقط در صورتی که آنها را با خود مرتبط ادراک نماید، برآورد افراطی یا تفریطی در مورد تاثیر خود بر روی دیگران
  4. صمیمیت: روابط عمدتا سطحی بوده و در خدمت تنظیم عزت نفس هستند، دو سویه بودن روابط به واسطه ی ناچیر بودن علاقمندی صادقانه نسبت به تجربه دیگران و غلبه ی نیاز به کسب نفع شخصی محدود می گردد.

B. هر دو صفت شخصیتی مرضی زیر:

  1.  خودبزرگ بینی (جنبه ای از مخالفت جویی): احساس استحقاق آشکار یا پنهان، خودمحوری، اعتقاد راسخ نسبت به برتری خود بر دیگران، تمکین از دیگران
  2. توجه طلبی (جنبه ای از مخالفت جویی): تلاش های مفرط برای جلب دیگران و کانون توجه بودن، تحسین طلبی.

درمان :

متخصصان بالینی که در چارچوب دیدگاه روان پویشی کار می کنند، می کوشند با استفاده از همدلی برای کمک به جستجوی درمانجو برای شهرت و تحسین، تجربه ی رشدی اصلاحی تامین کنند. در عین حال متخصص بالینی سعی می کند درمانجو را به سمت درک واقع بینانه تری که هیچ کس بدون نقض نیست، هدایت کند. وقتی درمانجویان احساس کنند که درمانگران به طور فزاینده ای از آنها حمایت می کنند، کمتر بزرگ منش و خودمحور می شوند.

درمانگران شناختی – رفتاری بر عقاید ناسازگارانه ای که درمانجویان آنها دارند تمرکز می کنند، از جمله این عقیده که آنها آدم های استثنایی اند که بیشتر از افراد معمولی سزاوار برخورد بهتری هستند. این عقاید اجازه نمی دهد که آنها تجربیات خود را به صورت واقع بینانه در نظر بگیرند و هنگامی که عقاید بزرگ منشانه در مورد خودشان با تجربیات شکست در دنیای عملی اختلاف پیدا می کند، با مشکلاتی رو رو می شوند. بنابراین، متخصصان بالینی که بر طبق دیدگاه شناختی – رفتاری کار می کنند، مداخله هایی را ترتیب می دهند که با گرایش های خودوالابینی و خودمحوری درمانجو هماهنگ، نه این که علیه آنها باشد. برای مثال، درمانگر به جای این که سعی کند درمانجو را متقاعد سازد که کمتر خودخواهانه عمل کند، می کوشد به او نشان دهد که راههای بهتری برای رسیدن به هدفهای شخصی مهم وجود دارند.در عین حال، درمانگر از تسلیم شدن در برابر درخواست های درمانجو برای لطف و توجه خاص اجتناب می کند. در صورتی که درمانگر جلسه ای را با اهداف درمان روشن تعیین نموده و از آن پیروی کند، درمانجو یاد می گیرد چگونه محدودیت هایی را در زمینه های دیگر زندگی تعیین نماید.

بعضی درمانگران به بیماران خود گروه درمانی را توصیه می کنند تا بتوانند یاد بگیرند چگونه مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارند و تحت شرایط ایده آل بتوانند واکنش همدلانه به دیگران داشته باشند.

هم چنین، هر چند،استفاده از دارودرمانی برای اختلال شخصیت خودشیفته امروزه بسیار کم طرفدار است اما استفاده از لیتیوم و داروهای ضد افسردگی گاهی می تواند بر درمان این اختلال تاثیرگذار باشد.

موثرترین روشی که متخصصان بالینی می توانند در درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته به کار ببرند، تامین اطمینان آفرینی و در عین حال، ترغیب آنها به پرورش دادن نظر واقع بینانه تر در مورد خودشان و دیگران است. متاسفانه، درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته دشوار است، زیرا آنها نسبت به اختلال خود بینش ندارند. از این گذشته، درمانگرانی که آنها را درمان می کنند ممکن است واکنش های منفی نیرومندی را تجربه کنند که علت آن ماهیت نشانه های بزرگ منش و سزاواری این افراد است که باعث می شود از درمانگران خود عیب جویی کرده و آنها را تحقیر کنند. کمال گرایی بیش از اندازه ی آنها نیز مانعی بر سر راه درمان است.آنها زندگی خود را با موفقیت و دستاوردهایی پر کرده اند که از عزت نفس آنها محافظت کرده و ناامنی آنها را دفع می کنند. در نتیجه، روبروشدن آنها با اضطراب ها و ناامنی های درونی شان بسیار دشوار است.

تالیف: مانی مظفری

منابع:
آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5/ هالجین و ویتبورن/ مترجم: یحیی سیدمحمدی/ نشر روان
آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5/ مولف و مترجم: مهدی گنجی/ نشر ساوالان
خلاصه روان پزشکی/ کاپلان و سادوک/ مترجم: مهدی گنجی/ نشر ساوالان
آسیب شناسی روانی/ بارلو و دیورند/ مترجم: مهرداد فیروزبخت/ نشر رسا
روانشناسی شخصیت/ لارسن و باس/ مترجم: دکتر فرهاد جمهری، دکتر بهمن نجاریان، هامایاک آوادیسیانس، دکتر محسن دهقانی، دکتر فرید براتی سده، دکتر داود عرب قهستانی، محبوبه خواجه رسولی/ نشر رشد
راهنمایی تشخیصی و آماری اختلالهای روانی DSM-5/ مولف: انجمن روان پزشکی آمریکا/ ترجمه: دکتر فرزین رضاعی، دکتر علی فخرایی، دکتر آتوسا فرمند، علی نیلوفری، دکتر ژانت هاشمی آذر، دکتر فرهاد شاملو / نشر ارجمند

محصول مرتبط با مقاله:محصولDSM-5
مطالب مرتبط

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *