۳-الف- اولین کاری که صبح، بعد از بیدار شدن از خواب انجام می دهید چیست؟ جزو آنهایی هستید که همانجا در رختخوابتان، ما بین خواب و بیداری، گوشیتان را بر می دارید و چند دقیقه ی اول صبح را مشغول شمردن تعداد لایکها و پاسخ دادن به کامنت ها و دایرکت های دوست و فامیل در اینستاگرام و چک کردن نوتیفیکیشن های تلگرامتان می شوید؟ شاید هم نه، یک مرد یا زن عملگراتر باشید که اولین فکر هر صبحتان این است: “وای چقدر کار دارم!” و در پی این فکر عجله کنید تا سریعا از خانه بیرون زده و به آن کارها برسید تا کاری را انجام نشده باقی نگذارید.احتمالا گاهی هم پیش آمده که با صدای زنگ آیفون خانه یا تلفن از خواب بپرید، به هر حال بازاریاب های تلفنی معمولا سحرخیزند و ماموران آب و برق و گاز و پست و سرشماری، ساعت کاریشان از هفت صبح شروع می شود.

در هر صورت زیاد مهم نیست، هر کدام از اینها که باشید، حتی قبل از این که کاملا از خواب بیدار شوید، درون دنیایی که پر از تحریک و بلبشوست پرت شده اید. در دنیایی که جایی برای ملال وجود ندارد.

ب- انسانها در گریز از ملال و جستجوی تحریک انگیزه پیدا می کنند. زندانیان سلولهای انفرادی، دست به هر کاری می زنند تا کسی با آنها حرف بزند و نوزادان برای داشتن گرمی آغوش مادر از ته دل گریه می کنند.

اما قضیه برای کسانی که نوزاد یا زندانی انفرادی نیستند کمی فرق می کند. دیگر جایی برای ملال در زندگی آنها وجود ندارد که آنها را به جستجوی تحریک وادارد. آنها با زنگ گوشی از خواب بیدار می شوند و با فکر تعداد لایکهای اینستاگرام به خواب می روند.

آنها تمام روز غرق در تحریکند! تحریک آنها را از خواب بیدار می کند و آنها را می خواباند! پس چه لزومی دارد یکی با خود خلوت کند و به این موضوع بیاندیشد که برای گریز از ملال چه کار باید بکند؟ چه چیزی می تواند حالش را بهتر کند؟ چه چیزی برایش لذت بخش است و برای خوشحال بودن به چه چیزی نیاز دارد؟ ملالی در زندگی او نیست و تحریک و لذت همواره در دسترسش قرار دارد.

تنها یک مشکل در این میان کار را خراب می کند. این که این فرد احتمالا بعد از مدتی از خود می پرسد: اصلا برای چه زنده ام؟ او به قدری با نیازهای اصیل و لذتهای واقعی خود بیگانه شده است که اساسی ترین اصل زندگی، یعنی تلاش برای بقا را هم زیر سوال می برد. احتمالا به همین دلیل هم، رولو می، پوچی و بی_تفاوتی را اصلی ترین بیماری عصر نوین می داند.

ج- من دشمن تکنولوژی نیستم. تمدن را سرزنش نمی کنم. شعار مرگ بر موبایل و کامپیوتر سر نمی دهم و دلم نمی خواهد به عصری برگردم که برای زنده ماندن باید با شیر و پلنگ کشتی بگیرم و با آبله و طاعون بجنگم. با این حال می دانم برای داشتن یک زندگی رضایتبخش و اصیل در قرن معاصر، باید بتوانم روزی چندین بار به تحریک ها و لذت های جدید نه بگویم. به بیشتر خواستن ها و کافی نبودن ها نه بگویم. اس ام اس های تبلیغاتی را نخوانده پاک کنم. برای چک کردن اینستاگرام و تلگرام وقت مشخصی داشته باشم. به بهانه ی پیشرفت روابطم را رها نکنم، گهگاه به تماس های تلفنی غیرضروری پاسخ ندهم و به این ترتیب خودخواسته ملالی را وارد زندگیم بکنم که مرا در انتخاب آگاهانه ی لذت های واقعی تر یاری کند. وگرنه این بار به جای آبله و طاعون، پوچی و بی تفاوتی مرا از بین خواهد برد.

مانی_مظفری

مطالب مرتبط

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *